سائو،مورچه کشاورز، پس از جمع آوری برگ ها، بی آنکه احساس خستگی کند، ساعتی را به کود دادن آنها با فضولات کرمینه مخصوص گذراند. وقتی ازکارفراغت یافت، همانگونه که عرق از پیشانی پاک می کرد، نگاهی به ماحصل زحماتش انداخت. برقی ازشادی درچشمانش درخشید،تصور اینکه بزودی خوشمزه ترین قارچهای خوراکی برروی برگ ها می روید ومی تواند همچون سالهای گذشته عنوان کشاورز برتر شهرراکسب نماید، غرق درلذتش ساخت. امادیری نپاییدکه باسروصدای بالای سرش، توجه اش به آن سمت جلب شد و باصدای بلندی گفت:
-«فکرمی کردم زودتر از اینها برگردی»
با برداشته شدن دریچه ای چوبی درسقف، چهره ای ج
برچسب:
نویسنده: آیلین میرزاپور
تاريخ: جمعه
26 شهريور
1395 ساعت: 6:07